بسم رب المهدی (عج)
حیف است از تکاپو طرفی نبسته مردن یک عمر شب نشینی در شب نشسته مردن
خفاش سان پریدن ٬ در تیرگی چه حاصل؟ همچون شهاب باید شب را شکسته مردن
اینجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است ماندن قرین ننگ است٬ آنک خجسته مردن!
تکرار ابتذال است٬ خود مایه ی ملال است با پای خسته رفتن با پای خسته مردن
هنگام مرگ یاران! چشم مرا نبندید در دین ما حرام است با چشم بسته مردن
سید حسن حسینی
صبح رسیدیم تهران و حالا دیگه خستگی هام در رفته.پدرم که وارد خانه شد٬ داشتم با تلفن صحبت می کردم ٬سر و ته صحبت را هم آوردم و رفتم.لبخندی زد و گفت :
-به!سلام زهرا خانم!کجاها رفته بودی؟
گفتم:سلام!مرخصی بودم٬تازه اعزام شدم.۱زمان جنگ اونجاها جبهه بود و اینجا مرخصی٬ حالا برعکس شده.خداییش هم عجب منطقه ی عملیاتی ناجوریه.
بعد رو به مامان کردم و گفتم :از ایستگاه راه آهن که آمدیم چشمم به تبلیغات انتخاباتی افتاد.چشمم که به جمله ی داخل پرانتز یکی از تبلیغات افتاد خندم گرفت.تازه فهمیدم جدی جدی عملیات شروع شده.
توی قطار هم وقتی به تهران رسیدیم به بچه ها گفتم "به مناطق عملیاتی تهران خوش آمدید!"فقط جای یه چیزی خالی بود یه تابلوی چوبی که روش نوشته باشه
لبخند بزن بسیجی!

۱-تعبیر یکی از راویان توی شرهانی بود٬انصافا جالبه!
توجه :در حال حاضر به شدت در حال بررسی روی نامزد های عزیز(بسیار متعدد و متشتت) هستم٬عجب شیر تو شیری. تذکر آقای خامنه ای که مراقب افراد دورو باشید کمی ترسوندتم.امید که خداوند از ما راضی شود و دشمنان ناامید.
سلام علی آل یس.
+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در سه شنبه 21 اسفند1386 و ساعت
4:36 |