سفرنامه ی کربلا و نجف-۶
اتوبوس، ولوویی قدیمی است با رنگ سبز تیره.همه سوار شده ایم ،آرام راه می افتیم. من و خاله باز هم کنار هم نشسته ایم.از ماجراهای سفر همدانم برایش می گویم. چند دقیقه پس از حرکت می ایستیم.پرده را کنار می زنم،وانت نیسانی با چند نفر مسلح عراقی در رفت و آمدند.کاروان ما 6 اتوبوس است،تا اینجا جدا از هم آمده بودیم، اما از اینجا به بعد باید با هم باشیم.اینجا عراق است ، یک کشور اشغال شده. منتظر می شویم تا هر 6 اتوبوس کنار هم ردیف شوند.این وانت هم که اینجاست برای اسکورت ما آمده است.در اتوبوس باز می شود و جوانی عراقی چابک بالا می پرد،اسلحه اش را روی دوشش می اندازد و روی صندلی جلو می نشیند،برای امنیت ما آمده.
کولر اتوبوس روشن است و کمی از گرمی هوا می کاهد.پرده ها کشیده است اما خورشید از بعضی روزنه ها سرک می کشد.ساعت نزدیک 1 است و نمی دانم اذان را گفته اند یا نه.تشنگی غالب نشده که حاج آقا عابدی و پسرش،مهدی، دست به کار می شوند.یکی از جوانان اتوبوس،محسن، هم به یاریشان آمده.حالا هر کدام یک لیوان یک بار مصرف داریم."خیلی ممنون" به سقا می گویم که لیوانم را پر آب می کند.به جاده چشم دوخته ام.راه برایم غریبه است،اما انتهایش مرا می خواند.راننده بی احتیاط می راند و دست اندازها شوکه کننده است."یا ابوالفضل"یکی از همسفران از ترس می گوید.جاده دوطرفه است و راننده به خط خود اکتفا نمی کند." ببین آسفالتا از گرما چی شده!"به خاله می گویم. تو رفتگی های عجیبی دیده می شود که گهگاه اتوبوس را به کام خود می کشد و راننده برای فرار از آنها به چپ منحرف می شود. لیمویی را که خاله داده می خورم خوابم می برد.
با گرمی هوا و اینکه از حرکت ایستاده ایم چشمانم را به سختی باز می کنم.به نظر می رسد همه مانند من تازه بیدار شده اند."نماز و که خوندین زود بیاین که دیر نشه، که نهار هم در خدمت باشیم ..."حاج آقا عابدی می گوید و آرام از اتوبوس پیاده می شویم.داغ است،هم هوا و هم آب.با آب تقریبا جوش آماده ی حضور در برابر خدا می شویم. "مطعم" کنار جاده است، همان غذاخوری خودمان، یک سالن موکت شده که البته الان خبری ازغذا نیست.کولر آبی در انتها با سر و صدا در حال کار است.کسانی که زودتر آمده اند نا منظم به نماز ایستاده اند.با انحراف 45 درجه ای روبروی در که بایستیم می شود سوی قبله. با مادر به انتهای مطعم می رویم."الله اکبر" به تناوب شنیده می شود و هر بار زائری قامت می بندد.
ادامه دارد...
سلام علی آل یس.
