تبليغاتX
کونو قوامین لله شهدا بالقسط ...
بسم رب المهدی (عج)

فرزندم؛با قرآن این کتاب بزرگ معرفت آشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه ی شیطان است این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هر کس و نامه ی محبوب٬ محبوب است

                                  اگرچه عاشق و محب مفاد آن را نداند.

از وصایای امام خمینی (ره) به فرزندشان حاج سید احمد خمینی (ره). 

امروز روز اعتراض است:(پس از نماز جمعه)

به اشغالگران بی حرمت که هر چه می گذرد بر سقوط خود می افزایند.

...و لعنة الله علی القوم الظالمین.

سلام علی آل یس.

 

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در جمعه 25 خرداد1386 و ساعت 5:10 |
بسم رب المهدی (عج)

روایت شده متوکل٬به ارتش خود که نود هزار جنگجوی تُرک بودند و در شهر سامرا٬سکونت داشتند٬فرمان دادهر یک از آنهاتوبره ی اسب خود را از گل قرمز پر کنند و در نقطه ی معین شده روی هم بریزند.

این فرمان از سوی ارتشیان متوکل٬اجرا شد و تل عظیمی مانند کوه بزرگ پدیدار گشت که آن را «تل مخالی»(تل توبره ها) نامیدند.

متوکل بر بالای آن تل رفت و امام هادی علیه السلام را احضار کرده و از او خواست که بالای آن تل برود٬ آن حضرت بالا رفت.

متوکل به امام هادی علیه السلام گفت:«من تو را به اینجا آورده ام که سپاهیان مرا بنگری.»

متوکل قبلا فرمان داده بود که همه ی سپاهیان لباس جنگ در تن کنند و اسلحه های خود را بردارند و با بهترین زینت و کامل ترین نیرو و عظیم ترین شکوه بیرون آیند و هدفش از این کارآن بود که نیروی قلب هر کسی راکه بر ضد اوخروج و شورش می کند بشکند و ترسش از امام هادی علیه السلام از این رو بود که مبادا او یکی از بستگانش را به خروج و شورش بر ضد خلیفه وادار کند.

امام هادی علیه السلام  فرمود:«اکنون می خواهی ٬من نیز لشکر خودم را به تو نشان دهم.»

متوکل گفت:آری.

امام هادی علیه السلام دعا کرد٬ناگاه بین زمین و آسمان و مشرق و مغرب٬پر از فرشتگانِ غرق در اسلحه آشکار شدند٬وقتی که خلیفه آنهمه جمعیت مسلح را دید٬از ترس٬بیهوش شد و بر زمین افتاد٬وقتی به هوش آمد٬امام هادی علیه السلام به او فرمود:«ما در امور دنیا با شما مفاخرت و مسابقه نمی گذاریم٬ما به امر آخرت (و امور معنوی)اشتغال داریم٬پس آنچه که تو در مورد من گمان کردی٬چنین نیست.»۲ یعنی وقتی اینها خوب است که در خدمت دین خدا و نظام اسلامی باشد.

۲.بحار٬ج ٬۵۰ ص ۱۵۵.

نقل از کتاب«سیره ی چهارده معصوم»٬ص ۸۶۷.

جنایت و جسارت اشغالگران عراق به حرمین شریفین سامرا را به محضر امام عصر (عج) و انسانهای آزاده ی جهان تسلیت می گویم.

...وانصرنا علی القوم الکافرین.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 5:15 |
بسم رب المهدی (عج)

چند روز پیش به زیارت بارگاه ملکوتی امام غریب (ع) رفته بودم.دیدم بدون سوغاتی نمی شود برگشت.

این هم سوغاتی!

عبدالعظیم حسنی به نقل از امام ابوالحسن الرضا(ع) می گوید:

«ای عبدالعظیم دوستانم را سلام رسانیده و آنان را بگوی که شیطان را بر خود مسلط نسازند و به راست گفتن و ادای امانت فرمانشان ده و آنانرا به سکوت و ترک جدال و مشاجره در آنچه که سودی به حالشان نمی بخشد و به دیدار و ملاقات با یکدیگر، امر نمای که این موجب تقرب جستن بسوی من است،مبادا که ایشان به پرده دری و هتک حرمت یکدیگر سرگرم شوند،چرا که من بر جان خود سوگند یاد کرده ام،کسی که به چنین کاری دست زند و دوستی از دوستان مرا به خشم آورد از خداوند بخواهم تا اورا به شدیدترین عذاب در دو دنیا معذب ساخته و در آخرت از زیانکاران باشد و ایشانرا آگاه ساز که خداوند، نیک کردارانشان را مورد مغفرت قرار می دهد و از بدکارانشان در می گذرد،مگر آنکه نسبت به او شرک ورزیده و یا دوستی از دوستان مرا آزار رسانیده و یا نیت و قصد سوئی نسبت به او در دل پنهان کرده باشد.که محققا خداوند او را تا اینکه از مسیر باطل بر نمی گردد نمی بخشد.و چنانچه بازنگردد، روح و حقیقت ایمان از قلبش رخت بربندد و از ولایت من بیرون رود و از پرتو ولایت ما هیچ برخوردار نباشد، و از این به خدا پناه می جویم.»

راستی جای همه خالی بود!

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 18:32 |
بسم رب المهدی (عج)

  در عاشورای سال ۴۲ قرار بود امام سخنرانی کنند.از طرفی کماندوهای شاه هم در مدرسه فیضیه مستقر بودند٬هیاهوی عجیبی در شهر حکمفرما بود و شایع شده بود که امروز خطر زیادی امام را تهدید می کند٬بهتر است امروز به فیضیه نیایند.اما ایشان قبول نکردند و حتی حاضر نشدند در یک ماشین سربسته باشند.از این جهت در یک جیپ روباز و در میان مردم وارد مدرسه فیضیه شدند و با همان صراحت لهجه خطاب به شاه گفتند:مردک کاری نکن که بگویم از این مملکت بیرونت کنند.

                                                              حجت الاسلام حسن روحانی٬زن روز٬ش ۵۸۱.

  «هی دم از غرب چقدر می زنید!چقدر میان تهی شدید![که می گویید]باید احکام اسلام را با احکام غرب بسنجیم!چه غلطی است [این حرف]؟

شکر نعمت این است که به اسلام وفادار باشید.من به شما اخطار می کنم که به اسلام وفادار باشید.من شما را نصیحت می کنم.من در همین مدرسه٬شاه را نصیحت کردم ونشنید٬شما که چیزی نیستید.عصر عاشورا من[به شاه] گفتم:کاری نکن که ملت تو را بیرون کند!نشنید و کاری کرد که ملت بیرونش کرد.»

                                                               صحیفه ی نور٬ ج ٬۷ ص ۵۷-۱۵/۰۳/۱۳۵۸.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در شنبه 19 خرداد1386 و ساعت 20:22 |
بسم رب المهدی (عج)

روزی امام کاظم علیه السلام در کنار کوچه ای عبور می کرد٬ صدای ساز و آواز از در خانه ای به گوشش رسید٬در همین لحظه کنیزی از آن خانه برای ریختن زباله٬ بیرون آمد٬امام علیه السلام به او فرمود:«صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟»(غلام است یا ارباب؟).

کنیز: او آزاد است.

امام کاظم علیه السلام : صدقت لو کان عبدا خاف من مولاه٬ راست گفتی ٬آزاد است که این گونه آشکارا گناه می کند٬اگر بنده بود از مولای خود می ترسید و گناه نمی کرد.

همین گفتگو باعث شدکه کنیز دیرتر به خانه بازگشت٬صاحبخانه به نام بُشر از کنیز پرسید:چرا دیر آمدی؟

کنیز: شخصی در اینجا عبور می کرد٬ از من پرسید:صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟گفتم آزاد است٬گفت: اگر بنده بود از آقای خود می ترسید.

همین پیام آنچنان بُشر را دگرگون کرد که همان لحظه با پای برهنه از خانه بیرون آمد و به دنبال آن آقا که این پیام را داده بود شتافت٬ناگاه دید امام کاظم علیه السلام است٬ معذرت خواست و همان جا توبه کرد و با چشم گریان به خانه اش بازگشت٬ و از آن پس هرگز دنبال گناه و انحراف نرفت و از پارسایان معروف عصر خود شد٬و چون هنگام توبه٬ پا برهنه بود٬به او «بُشر حافی» گفتند٬زیرا حافی به معنی پا برهنه است.

                                                                                                                               الکنی و الالقاب٬ج ۲٬ص ۱۶۸.

مطلب بالا از کتاب«سیره ی چهارده معصوم(ع)» ٬محمد محمدی اشتهاردی٬ص ۶۶۲.نشر مطهر.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در شنبه 19 خرداد1386 و ساعت 11:32 |

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم          چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم          همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری             که به جان آمدم و شهره ی بازار شدم

در میخانه گشایید برویم شب و روز                که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامه ی زهد و ریا کندام و بر تن کردم             خرقه ی پیر خراباتی و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد                  از دم رند می آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم                      من که با دست بت بتکده بیدار شدم

                                                                                      امام خمینی (ره)

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی          تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

توکه فارغ شده بودی زهمه کون و مکان         دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر     ای که در قول و عمل شهره ی بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی        وه که بر مسجدیان نقطه ی پرگار شدی

خرقه ی پیر خراباتی ما سیره ی توست         امت از گفته ی دُر بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی                دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم            ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

                                                                                          آقای خامنه ای

 

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 14:10 |
بسم رب المهدی (عج)

خودتان را برای یک مبارزه ی علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.امام خمینی (ره)

 سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 21:12 |
بسم رب المهدی (عج)

خداوند خطاب به پیامبرش (ص) فرمود:

لولاک لما خلقت الافلاک٬ولولا علیُّ لما خلقتک٬ و لولا فاطمه لما خلقتکما.

اگر تو نبودی ٬موجودات را نمی آفریدم٬و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم٬و اگر فاطمه (س) نبود شما دو نفررا نمی آفریدم.

در رتبه ز انبیاء مقدم زهرا ست               همتای علی مرد دو عالم زهراست

برگوی به آنکه اسم اعظم جوید              شاید که تمام اسم اعظم زهراست

در روایتی آمده:شخصی از امام صادق(ع) پرسید معنی «حیّ علی خیر العمل»(برای بهترین عمل بشتابید)که در اذان گفته می شود ٬چیست؟

امام صادق(ع) در پاسخ فرمود:«خیر العمل برّ فاطمه و ولدها٬بهترین عمل٬نیکی به فاطمه(س)و فرزندان اوست.»

انار

حضرت زهرا(س)سخت بیمار و بستری شد٬حضرت علی(ع)به او فرمود :«چه میل داری٬ بفرما تا فراهم کنم.»

فاطمه(س):ای پسر عمو! چیزی از شما نمی خواهم.

علی (ع) با اصرار از او خواست٬هر چه میل داری بفرما آماده کنم.

فاطمه(س):ای پسر عمو! پدرم به من سفارش کرده از شوهرت چیزی تقاضا نکن٬مبادا او نداشته باشد و شرمگین شود.

علی(ع):تو را به حقم سوگند می دهم هر چه میل داری به من بگو فراهم نمایم.

فاطمه(س):اکنون که مرا سوگند دادی٬اگر اناری به دستم آید خوب است.

حضرت علی(ع) از خانه بیرون رفت و پس از جستجو از یکی از همسایگان تنها یک عدد انار یافت که خرید٬ و به سوی خانه بازگشت٬ در مسیر راه ناله بیماری را در گوشه خرابه ای شنید٬ به سراغ او رفت٬سر او را به بالین گرفت و از او نوازش کرد٬و فرمود:«چه میل داری؟»او گفت:انار٬حضرت علی(ع)نیمی از آن انار را کم کم به دهان او نهاد و او خورد وتقاضای بقیه انار را نیز کرد٬حضرت علی(ع)کم کم همه ی آن انار را به او خورانید٬سپس با دست خالی به سوی خانه بازگشت٬ولی شرمگین بود که چگونه با دست خالی نزد زهرا(س)برود٬از درز در نگاه کرد٬ دید حضرت زهرا(س) تکیه داده و از طبق اناری که در پیش روی او نهاده شده است می خورد٬علی(ع) شادمان وارد خانه شد و ملاحظه کرد که آن انارها از انارهای دنیا نیست٬ پرسید:این انارها از کجا بود؟

فاطمه(س) در پاسخ فرمود:«این طبق انار را فضه آورد و گفت شخصی این طبق انار را داد و گفت:علی(ع)برای فاطمه(س) فرستاده است.»

                            اقتباس از مجالس المتقین٬شهید ثالث٬مجلس٬۳۶ مطابق نقل ریاحین الشریعه٬جلد٬۱ص۱۴۲.

مطالب بالا برگرفته از کتاب «سیره ی چهارده معصوم(ع)» نوشته ی آقای محمد محمدی اشتهاردی٬ نشر مطهر است.

...و با عرض تسلیت بر فقدان این اسوه ی حسنه.

آجرک الله یا بقیة الله فیه.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در پنجشنبه 10 خرداد1386 و ساعت 0:10 |
بسم رب المهدی (عج)

دم پلیس راه پر آدم بود.جمع شده بودند به عراقی ها حمله کنند٬ با چوب و چماق. جهان آرا نورانی را خبر کرد.اگر دیر می جنبید٬ هیچ بعید نبود جماعت به خیال خودشان حمله کنند به تانک....

گروه گروه پاس دادند تا شب شد. هیچ کس فکر شب را نکرده بود.شب که شد مردم رفتند شهر٬ خانه هاشان.ماندند پاسدارها.از هر گروه فقط سه-چهار نفر مانده بود که باید جور بقیه را هم می کشیدند.قرار شد شب ها که مردم نیستند همه شان یک گروه بشوند٬روز که شد دوباره هر کسی برگردد گروه خودش....

تا صبح پاس دادند.خبری نشد.صبح باز کم کم سر و کله ی مردم پیدا شد٬اسلحه مثل بیل روی کولشان٬با کفش و شلوار خانه.روز از نو روزی از نو.تا پاس تا شب.کارشان سه روز همین بود....

شب سوم بود.توی یکی از خانه های پیش ساخته نشسته بود و فکر می کرد که یک مرتبه بی سیم صدا کرد.

-محمد اینجا همه خوابن.دیگه نمی تونن بیدار بمونن.

-بابا باید بیدار بمونن.

- منم می دونم خو.بیدارشون می کنم٬تا می رم سراغ نفر بعد٬قبلی خوابش برده.

محمد راه افتاد.رفت پشت خط راه آهن.چند نفری از بچه ها هنوز بیدار بودند.با دست پلکشان را نگه داشته بودند که هم نیاید.رفت سراغ یکی که خواب بود.

-بابا پاشو٬ عراقی جلوته.بزنش.

فایده نداشت.اگه عراقی ها می رسیدند٬ همه را سر می بریدند و هیچ کس هم خبردار نمی شد.

-خیله خب همه پاشین .پاشین بریم پیش ساخت.

رفتند پیش ساخت. محمد گفت بروند ردیف آخر خانه ها بخوابند که اگر صبح عراقی ها رسیدند٬ تا بخواهند برسند ردیف آخر٬ بچه ها خبردار شوند.رفتند.تازه اینها نیروهای آموزش دیده بودند.مردم عادی که همان سر شب رفته بودند....محمد شروع کرد قدم زدن کنار مقر.چشم هایش از زور خواب باز نمی ماند.چاره ای نبود.یک نفر باید بیدار می ماند.تکیه داد به دیوار.بی سیم توی دستش بود.نفهمید چه قدر گذشت.پشتش روی دیوار سر خورد.از خواب پرید.همانطور ایستاده خوابش برده بود....نمازش را خواند.سلام نماز را که داد٬همان جا کنار دیوار خوابش برد.هنوز چشم هایش گرم نشده ٬صدای تیربار بیدارش کرد.نمی دانست باید کدام طرفی برود.گیج گیج بود.کمی طول کشید تا تشخیص بدهد کی به کی است.صدای رگ بار از ردیف جلویی خانه ها می آمد.رفت آن عقب٬جایی که بچه ها خوابیده بودند.همه بیدار شده بودند.از پنجره به ساختمان روبه رو نگاه کرد.آدم های توی ساختمان جلویی همه لباس تکاورها تنشان بود.فکر کرد خودی هستند که جهان آرا فرستاده کمک.دستش را از پنجره برد بیرون.

-نزنید.بچه های خودمونن.

با تیربار زدند سمتش.تکه های سیمان نزدیک دستش کنده شد پرت شد هوا.زود دستش را کشید تو. از پشت پنجره آمد این طرف.

-بچه ها عراقیان. پاشید.

...

«قسمتی از کتاب اشغال٬ تصویر سیزدهم(روایت چهل و پنج روز مقاومت در خرمشهر)-انتشارات روایت فتح»

...و خرمشهر را خدا آزاد کرد.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در شنبه 5 خرداد1386 و ساعت 21:38 |